مفهوم عشق
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
برچسبها:
عشق,
آدم ربائی,
love,
اکسیژن,
قلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 10:21  توسط
|
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن
با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام
او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و
نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن
پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت
کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا
موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
برچسبها:
زن,
پیرمرد,
عشق,
ثروت,
موفقیت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 10:19  توسط
|
سلام دوستان !قبل از هر چیز از همه دوستان قدیمی این وبلاگ عذر می خوام !
صاحب قبلی اینجا وبلاگ خودش را کنسل کرده یا اینکه آدرسش را عوض کرده !
حالا من صاحب این وبلاگ هستم !
از
دوستانی که قبلا با اینجا تبادل لینک داشتن خواهش می کنم که در قسمت نظرات
همین پست آدرس وبلاگ یا سایتشون را بذارن که بتونم بهشون دوباره لینک بدم !
البته
توجه داشته باشید که تبادل لینک دو طرفه ارزش چندانی نداره و به جای اون
من از طریق تبادل لینک یک طرفه بهتون لینک می دم ! یعنی من از یکی از
وبلاگهای دیگه خودم به وبلاگ شما لینک می دم و بهتون اطلاع می دم که از کجا
بهتون لینک دادم !
این کار ارزشش از نظر موتورهای جستجو خیلی بیشتر از اینه که دوتا وبلاگ به صورت تبادلی به هم لینک بدن !
پیشاپیش از همه شما ممنونم !
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:3  توسط
|
سلام
وبلاگ دلداده را امروز ساختم !
به زودی در اینجا منتظر مطالب جذاب باشین !
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:22  توسط
|