تبليغاتX
دلداده

دلداده

خانه دلداده ها

مفهوم عشق از دیدگاه استادان مختلف !

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.


برچسب‌ها: عشق, آدم ربائی, love, اکسیژن, قلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 10:21  توسط   | 

ماجرای سه پیرمرد ، زن و عشق !

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید


برچسب‌ها: زن, پیرمرد, عشق, ثروت, موفقیت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 10:19  توسط   | 

خواهش از دوستان قدیمی وبلاگ !


سلام دوستان !

قبل از هر چیز از همه دوستان قدیمی این وبلاگ عذر می خوام !

صاحب قبلی اینجا وبلاگ خودش را کنسل کرده یا اینکه آدرسش را عوض کرده !

حالا من صاحب این وبلاگ هستم !

از دوستانی که قبلا با اینجا تبادل لینک داشتن خواهش می کنم که در قسمت نظرات همین پست آدرس وبلاگ یا سایتشون را بذارن که بتونم بهشون دوباره لینک بدم !


البته توجه داشته باشید که تبادل لینک دو طرفه ارزش چندانی نداره و به جای اون من از طریق تبادل لینک یک طرفه بهتون لینک می دم ! یعنی من از یکی از وبلاگهای دیگه خودم به وبلاگ شما لینک می دم و بهتون اطلاع می دم که از کجا بهتون لینک دادم !

این کار ارزشش از نظر موتورهای جستجو خیلی بیشتر از اینه که دوتا وبلاگ به صورت تبادلی به هم لینک بدن !

پیشاپیش از همه شما ممنونم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 12:3  توسط   | 

روز اول

سلام


وبلاگ دلداده را امروز ساختم !


به زودی در اینجا منتظر مطالب جذاب باشین !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:22  توسط   |